تبليغاتX
نی نی تپل



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 8:44 روز بیست و پنجم آذر 1388

سلام دوستان

سالروز عقدمون غروب بابایی ما رو برد خونه مامانم اینها و خودش برای کاری رفت بیرون و بعد کارش که اومد خونه یه جورایی سورپرایز مون کرد .با دو جعبه شیرینی تر اومد یکی برای مامانم اینا و یکی برای مامانش اینها.واقعا امسال انتظار این رو هم نداشتم.خیلی ممنون همسر مهربونم

همون شب بود که من دیگه گفتم چون محرم نزدیکه(بهانه!!!)این شیرینی هم مربوط به سالگرد عقدمونه و هم تولد من و هم تولد بابایی!!!! در نتیجه همون شب کادوهای تولدهامون رو هم گرفتیم.دست تون درد نکنه
و اما  گل پسر نازم:

چند وقتیه که کم کم به فکر کم کردن شیر روزانه ش افتادم اما انگار بو برده حریص تر شده وخیلی بیشتر میخوره تا وقتی پیششم تاب میخوره و میگه مامانی ممه چند دقیقه ای یه بار میخواد .اگه هم بهش ندم عصبانی و ناراحتی و قهر الکی

اینقدر بهم وابسته ست و من هم بهش وابسته شدم که اگه وقتی خونه مامانم اینام مشغول بازیه و چند ساعتی یاد ممه نمی افته واقعا احساس کمبود میکنم .لحظه شماری میکنم بیاد بپره توی بغلم.ممه بهانه ایه که بچسبه توی بغلم(مامان ها می فهمند من چی میگم)

حالا با این وضعیت نگران دو ماه دیگه م .اسفند ماه عروسکم دوساله میشه(فداش بشم الهی)چطوری باید از شیر بگیرمش؟؟؟؟؟؟؟خودم باید چکار کنم!!!!!!!!طاقت میارم بیاد و بخواد !!!و ناز کنه !!!و گریه !!!و قهر !!! التماس!!! بهش ندم؟

لطفا اونهایی که این دوران رو پشت سر گذاشتن کمکم کنن.

البته میدونم بعضی بچه ها تا این حد وابسته نمیشن و راحت تر میشه این کار رو انجام داد اما اونهایی که این جوری ند چی؟؟نمیخوام بچه م اذیت بشه

یکی از همکارهام پسرش پیش دبستانیه میگه هنوز شبها توی خواب دهنش رو حالت ممه خوردن به هم میزنه!!!!میگه سر از شیر گرفتن بچه ش دو کیلو کم کرده و تا چند ماه از مامانش متنفر بوده و بغلش نمی رفته!!!!

نمیخوام این جوری بشه!!!

اما حرف زدنش:

پسرکم چندماهیه که بعضی جمله ها رو جمله بندی میکنه و چند وقتیه که فعل ها رو هم تقریبا درست بکار میبره.(خیلی پشیمونم چرا همون موقع ننوشتم که دقیق یادم باشه)خیلی در این زمینه تنبلی میکنم!!!

دوست دارم یه لغتنامه جامع ازش بنویسم ولی صداش یه چیز دیگه ست.کاش میشد صدای حرف زدنش رو بذارم!!!ببینید بلبل خوش زبون من چی میگه.

هر وقت میخوایم ازش فیلم بگیریم آقا اینقدر مشغول دوربین میشه که هر چی بهش میگیم بگو یا بخون هیچ!!!

دو سه هفته ای هست که امام ها رو تا امام ششم امام صادق(ع)بلده.البته اگه یکی دو روز ازش نپرسم یه کم ترتیب شون رو جا به جا میگه

اما اون صلوات های قشنگی که چندماه پیش می فرستاد رو دیگه نمیگه!!!!

وقتی ما و باباش توی یه طبقه نیستیم و لازمه که توی پله صداش کنم زودتر از من میدوه میاد دم در و با صدای بلند (فداش بشم الهی )می گه :آقاقاقا(همون عباس اقا)هر چی میگم تو بگو بابایی یه بار میگه و دوباره آقاقاقا.


(البته جاهای دیگه و توی خونه و کلا همیشه میگه بابایی اما چون توی پله من رو دیده چند بار که گفتم عباس آقا فکر میکنه اسمش توی پله اینه.!!!)

دمپایی رو هم خیلی ناز میگه *بَ پایی*


التماس دعا

در پناه حق






لینک مطلب



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 20:58 روز بیست و دوم آذر 1388

سلام دوستان

آذر ماه برامون ماه خوبیه

چند تا مناسبت خوب و دوست داشتنی توی آذر ماه داریم:

*8 آذر تولد زن داداشم

**15 آذر تولد خاله فاطمه(مممه)

***21 آذر سال روز ثبت عقدمدن

****22 آذر سال روز عقدمون

*****25 آذر تولد خودم

******27 آذر تولد مامانم (مامامون)

*******2 دی تولد بابایی

چون دیگه متصل به آذر ماهه با خودمون حسابش کردم.



  تولد همگی و خصوصا خودم و بابایی مبارک

قم که بودیم تولد زن داداش و خاله فاطمه رو با هم عید غدیر گرفتیم

هدایاشون واقعا ناقابل بود و ارزش گفتن هم نداره انشاءالله سال های بعد جبران می کنیم مبارک شون باشهظ

شاد باشید

در پناه حق






لینک مطلب



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 22:25 روز بیست و یکم آذر 1388

سلام دوستان

امروز روز مباهله بود و روز خانواده

این روز عزیز رو که تایید دیگه ای بود بر ارج و قرب اهل بیت(علیهم السلام)به دوست داران شون تبریک میگم.

چه زود گذشت!!!

باورمون نمی شد به این سرعت ۷ سال بگذره!!!

۲۱ آذر عقد مون ثبت شد و چون میخواستیم امام جمعه محترم شهرمون خطبه رو بخونه ۲۲آذر که جمعه بود توسط آیت الله جزایری به هم محرم شدیم تا زندگی مون رو با دعای خیر ایشون که از هم نماینده ولی فقیه در استانمون هستن و هم از سادات بزرگوار شروع کنیم. به این امید که نظر لطف آقا امام زمان(عج الله) رو به خودمون و زندگی نو پامون جلب کنیم .دست مون به آقا که نمیرسید !!!به نائب عامشون رهبر معظم انقلاب هم که نمی رسید!!! پس به نماینده شون روی آوردیم.

بله ۲۱ آذر ۱۳۸۱ اولین روزی بود که اسم من و بابایی رفت توی شناسنامه همدیگه! و ۲۲ آذر محرم هم شدیم. شریک خوشی و نا خوشی . یکی شدیم. مال هم شدیم .جشن عقدمون هم بعد از ظهر همون روز بود جمعه ۲۲ آذر

البته اون موقع باورمون نمی شد به این زودی !!!!بشینیم و با گل پسرمون بازی کنیم(البته الان میگم زود گذشت .در جای خودش خیلی ماجراها و اتفاقات و مشکلات!!! رو پشت سر گذاشتیم)

اما خدا رو شکر

یادش به خیر اون روزها

دوران شیرین و جالبی بود. دو تا آدم که همدیگه رو نمی شناختند و به جز یه سری اطلاعات کلی شناخت دیگه ای از هم نداشتند از امروز مال هم شده بودند!!!من حتی تا فردای بعد از جشن عقدمون نمی دونستم خونه شون کجاست و حتی چه شکلیه ویلایی یا آپارتمانیه چون اصلا مهم نبود که بخوام بپرسم اون قدر چیزهای مهم دیگه بود که این جزئیات ظاهری در برابرش به چشم نمی اومد.

خدایا بازم شکرت

هزاران بار

انشاءالله که همه اونهایی که این دوران رو تجربه نکردن به زودی نصیب شون بشه با دل خوش و عاقبت به خیری دوران خوش عقد و ازدواج و نی نی دار شدن رو تجربه کنن و خدای مهربون رو شکر گذار باشن.

اون روزها من ۱۹ سالم بود و همسر عزیزم ۲۱ ساله.

اون موقع خیلی ها می گفتن زوده ولی به نظر من خوب بود با هم بزرگ شدیم مگه بده!!!

همسری اون وقت سال سوم کارشناسی بود و من سال دوم تربیت معلم. توی این سالهای با هم بودن من شدم یه خانم معلم و بابایی فوق گرفت و خدمت سربازیش رو گذروند و انشاءالله اگه خدا بخواد آماده ست برای کار (البته اگه پیدا بشه!!!)

الحمد لله

حالا که فکرش رو میکنم میبینم چقدر تصمیم گیری درباره ازدواج بچه ها چقدر سخته!!!(خصوصا دخترها) ولی وقتی خدا بخواد خودش همه چیز رو جور میکنه.واقعا حالا که بهش فکر می کنم میینم مامان و بابام اون روزها چی کشیدن!!!حق داشتن که کارشون به دکتر و نوار قلب و.....کشید.!!!نمیدونم چطوری از شرمندگی شون دربیام ولی خیلی ازشون ممنونم.

با شرایط اون موقع همسری که هنوز درسش نیمه تمام بود نه سربازی ،نه کار ،نه خونه،نه ماشین و....شناخت مون هم مگه ازش چقدر بود خودتون که میدونید توی تحقیقات چیز زیادی دستگیر آدم نمیشه.اما لطف خدا بود که با همون اطلاعات ناقص که( در حد خودش یه جورای کامل بود و بیشتر از این از دست مون بر نمی اومد)بهترین تصمیم رو گرفتیم و ملامت ها و سرزنش های بیخود و بی اساس تاثیری رومون نداشت.

ما هر سال به میمنت این روز عزیز از همون مهمونی های کوچیک خونوادگی مون که مهمون هاش مامانم ایناها و مامانش اینها بودن ترتیب می دادیم و  و شام و کیک و یه جشن کوچیک بود که امسال به دلیل مشکلات  م*ا*ل*ی موفق نشدیم انشاءالله دیگه تولد رضا تا اون موقع هم خدا بزرگه.

الان که کنار بهترین همسردنیا هستم وبا هم کانون زندگی سه نفره مون رو گرم میکنیم میگم:

خدایا بازم شکرت به عدد درختان و برگهاشون،به عدد قطرات بارون،به تعداد گل ها

شکری به بزرگی خودت و نعمت هایی که بهم دادی.

خدایا کمکم کن قدردان این نعمت بزرگ و عزیز و دوست داشتنی باشم

خدای مهربون کمکم کن سر مسائل بیخود و جزئی دل رئوف و مهربونش رو به درد نیارم

خدای بزرگ کمکم کن کانون زندگی م رو گرم و گرم تر کنم با محبت به همسر و پسر گلم

خدای رحیم و کریم سعه صدرم رو زیاد کن که نا ملایمات و سختی ها(که با زندگی دنیایی همراهند )موجب نشه رفتارم با  گل های زندگی م تغییر کنه.

الحمدلله علی جمیع نعماته






لینک مطلب



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 16:17 روز بیستم آذر 1388

سلام دوستان

خیلی درگیرم .

نمیرسم بروز کنم

کارهای مدرسه!!!تصحیح برگه ها!!!طرح سوال!!!......

کارهای خونه ..........

حال و روز خودم که.........(شاید بعدا نوشتم...)

حالا هم مریضی رضا ........

باز سرما خورده حسابی!!!!از شدت سرفه توی خواب دو بار بالا آورده!!!!!

تا فردا ببریمش دکتر . امروز که تعطیله

بینی ش هم حسابی گرفته ست و اذیته خصوصا توی خواب!!!

دعا کنید زودتر خوب بشه و اوضاع رو به راه.

یه کم خسته شدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


التماس دعا







لینک مطلب



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 9:22 روز یازدهم آذر 1388

بازم سلام

اگه خدا بخواد انشاءالله فردا با مامانم اینها عازم قم هستیم.از قبل بلیط گرفتن برای ما هم گرفتن .انشاءالله اگه خدا بخواد باشون میریم.فقط خدا کنه رضا توی قطار اذیت نکنه چون اولین تجربه سفر با قطارشه.هر چند نیروی کمکی زیاده.


پیشاپیش عیدتون مبارک

نظر دادن راجع به مطلب قبلی یادتون نره.

التماس دعا






لینک مطلب



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 9:9 روز یازدهم آذر 1388

سلام دوستان

ایام سرور و شادی اهل بیت(علیهم السلام) بر همه مبارک باد

چند روزیه که در گیر آماده کردن وبلاگی برای مدرسه مون هستم.البته کسی ازم نخواسته و وقتی هم بهشون گفتم هیچ کس استقبال نکرده اما خوب خودم دوست داشتم این کار رو انجام بدم و امیدوارم بچه ها ازش استقبال کنن.

چون میدونم که بعضی ها شون بخشی از وقتشون رو توی اینترنت سپری می کنن. اما هنوز آدرسش رو بهشون اعلام نکردم. نمیدونم چرا دو دلم.به نظر تون چکار کنم؟

یه سری مطالب نوشتم .سعی کردم گل و بلبلش رو  هم زیاد کنم چون دختر هستند اون هم اول راهنماییاما باز هم نمیدونم خوبه یا نه؟

خوشحال میشم یه سری بهش بزنید و نظرات ارزشمندتون رو بهم بگید.

هم درباره مطالب و هم قالب و تنظیمات وبلاگ. چون قالبش رو این چند روز بارها تغییر دادم نمیدونم چه قالبی بهتره

www.ershadweb.blogfa.com

 لطفا نظراتتون رو حتما برام بنویسید خصوصا همکارهای محترم

منتظرم






لینک مطلب



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 8:11 روز ششم آذر 1388

سلام دوستان

اشتباه نکنید این بار تولد رضا نیست تولد پسر عموشه

آقا ایلیا امروز ۲سال و ۲ماه و ۲روزه میشه

تولد تولد تولدت مبارک

به سبک تولدهای رضا که ماهیانه و روز شمار داشت از خیلی پیش این تاریخ رو برای ایلیا در نظر گرفته بودم . انشاءالله هدیه ش هم محفوظه هر چند با تاخیر.

www.boorghani.persianblog.ir 

امروز روز عرفه ست

کاش امروز یه بار دیگه متولد بشیم!!!

.... و تو ای مهربان

مرا یاد کن آن دمی که خدا را می خوانی،

شاید به صداقت قلب پاکت من نیز اجابت شوم

التماس دعا

 

 






لینک مطلب



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 0:44 روز یکم آذر 1388








لینک مطلب



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 0:14 روز یکم آذر 1388

سلام دوستان

      مطلب روز خانواده رو همون روز نوشتم که به دلیل مشکلات بلاگفا و پرشین بلاگ توی هیچ کدوم از وبلاگها ثبت نشد من هم ناچار شدم خلاصه ش کنم و از یه عالمه شکلک و گل و شادابی روز جشنش کم کنم!!!

امروز هم که اتفاقی تونستم ثبتش کنم نمیدونم چرا امکان ویرایش نداره!!!!!!!!!!!

بگذریم .....

هر چند وقت یک بار از این بلاها باید سرمون بیاد!!!!!!!

***************************************

سلام دوستان

حلول ماه ذی الحجه مبارک باد.

اول ذی الحجه سالروز پیوند آسمانی دو نور الهی گرامی باد

توی این دهه مبارک و پر برکت همدیگه رو از دعای خیر فراموش نکنیم.

نماز ***و واعدنا....*** هم یادتون نره

دایی و زن دایی بابایی که کانادا زندگی می کنن این چند روزه اومدن اهواز . و این یعنی که برنامه مهمونی دادن های فامیل بابایی شروع شده . دنبال بهانه میگردن که همدیگه رو دعوت کنن

تقریبا سه چها روزه که ما شبها اون طرفی هستیم . البته ظهر و بعد از ظهر خدمت مامان جون و آقایی میرسیم و گر نه می کشن مون  البته نه با این شدت!!!میدونید که به خاطر خودمون هم نیست به خاطر یکی دیگه ست.نوه شون 

رضا گلی ما هم شکر خدا خوبه ولی دوباره یکی دو روزه خوب غذا نمیخوره اما عاشق کاکائوه 

فداش بشم الهی امام چهارم رو هم دیگه خوب بلده و چهار تا امام رو قشنگ میگه.

صلوا ت هاش هم تغییر کرده و متاسفانه از اون مدل صلوات فرستادنش هیچ صوتی نداریم!!!

*بیا* رو که تا حالا می گفت *با*با*دیگه درست میگه . اسم خاله رقیه ش رو هم خیلی ناز صدا میزنه تا حالا*ایییی*بود بعضی وقتها هم خیلی با مزه جمله میگه و فعل به کار می بره فداش بشم که از تنبلی مامان و بابا و البته شیطنت خودش نه فیلم درست و حسابی از شیرین زبونی های فعلی ش داریم و نه صوت

روزهای خوبی رو پیش رو داشته باشید

در پناه حق

التماس دعا

 






لینک مطلب



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 7:34 روز بیست و یکم آبان 1388

سلام دوستان

 

رضا  و سه چرخه






لینک مطلب



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 19:59 روز هفدهم آبان 1388

سلام دوستان

 

ممنون از بابایی که بعد از مدتها لطف فرمودند

عکس هایی که ایشون زحمتش رو کشیدن مربوط به تولد ۶۰۰ روزگی گل پسر میشه که قبلا شرحش رو نوشتم. امروز هم عزیز دل مامان و بابا نمره ش ۲۰ شده و تولد ۲۰ ماهگیشه.

 همون طور که با خودم عهد بستم کسی رو نگفتیم قرار شد کیکی بگیریم و سه تایی تولد بگیریم که کسی هم بعد گلایه نکنه. امروز چون مدرسه بودم و کار داشتم فرصت نشد انشاءالله خدا بخواد فردا.

گل پسری هر چی به دو سالگی نزدیک تر میشه بیشتر از قبل تو دلمون جا باز میکنه . خودش هم خوب می دونه که همش جای خودشهحسابی شیرین زبون و با و نمک و البته یه کمی تا اندکی زیاد هم لوس شدهالبته نه به معنی بدش نه !!! ولی ناز و ادا هاش ......!!! همش تو فکرم پسرها این طورند دخترها چطورند

خیلی از کلمات رو دیگه به راحتی میگه و شکر خدا حسابی بلبل زبونی میکنه. طوطی مامان هر چی بگیم تکرار میکنه.خصوصا درباره اسم افراد که علاقه عجیبی داره

غذا خوردنش هم بد نیست مثل قبل یه روز خوبه و یه روز ......اون روز خوبش هم البته با هزار تا بازی و نمایش و سر گرمی میخوره طوری که نفهمه داره میخوره!!! ولی هم چنان به ماست علاقه منده خصوصا به ماست های تولیدی آقاییconnie_feedbaby.gif

بزرگ شدن بچه ها رو توی بازی هاشون میشه دید . shake2رفتارهای ایلیا دیگه توی بیشتر مواقع بزرگ بودن و مدیریت بازی رو خوب نشون میده hit2و درسته هنوز هم یک دفعه جیغ رضا رو در میاره اما نسبت به قبل خیلی بهتر شدهshake2

ممنون از دوست های گلی که نظر میدن و اون هایی که سر می زنن مثل زندایی ولی نظر نمیدن

موفق باشید

التماس دعا






لینک مطلب



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 10:15 روز هفدهم آبان 1388

این سه تا عکس برای غافلگیری مامان نی نی از طرف بابای نی نی هست!!! (یعنی بود....)






لینک مطلب