تبليغاتX
نی نی تپل



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 19:59 روز هفدهم آبان 1388

سلام دوستان

 

ممنون از بابایی که بعد از مدتها لطف فرمودند

عکس هایی که ایشون زحمتش رو کشیدن مربوط به تولد ۶۰۰ روزگی گل پسر میشه که قبلا شرحش رو نوشتم. امروز هم عزیز دل مامان و بابا نمره ش ۲۰ شده و تولد ۲۰ ماهگیشه.

 همون طور که با خودم عهد بستم کسی رو نگفتیم قرار شد کیکی بگیریم و سه تایی تولد بگیریم که کسی هم بعد گلایه نکنه. امروز چون مدرسه بودم و کار داشتم فرصت نشد انشاءالله خدا بخواد فردا.

گل پسری هر چی به دو سالگی نزدیک تر میشه بیشتر از قبل تو دلمون جا باز میکنه . خودش هم خوب می دونه که همش جای خودشهحسابی شیرین زبون و با و نمک و البته یه کمی تا اندکی زیاد هم لوس شدهالبته نه به معنی بدش نه !!! ولی ناز و ادا هاش ......!!! همش تو فکرم پسرها این طورند دخترها چطورند

خیلی از کلمات رو دیگه به راحتی میگه و شکر خدا حسابی بلبل زبونی میکنه. طوطی مامان هر چی بگیم تکرار میکنه.خصوصا درباره اسم افراد که علاقه عجیبی داره

غذا خوردنش هم بد نیست مثل قبل یه روز خوبه و یه روز ......اون روز خوبش هم البته با هزار تا بازی و نمایش و سر گرمی میخوره طوری که نفهمه داره میخوره!!! ولی هم چنان به ماست علاقه منده خصوصا به ماست های تولیدی آقاییconnie_feedbaby.gif

بزرگ شدن بچه ها رو توی بازی هاشون میشه دید . shake2رفتارهای ایلیا دیگه توی بیشتر مواقع بزرگ بودن و مدیریت بازی رو خوب نشون میده hit2و درسته هنوز هم یک دفعه جیغ رضا رو در میاره اما نسبت به قبل خیلی بهتر شدهshake2

ممنون از دوست های گلی که نظر میدن و اون هایی که سر می زنن مثل زندایی ولی نظر نمیدن

موفق باشید

التماس دعا






لینک مطلب



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 10:15 روز هفدهم آبان 1388

این سه تا عکس برای غافلگیری مامان نی نی از طرف بابای نی نی هست!!! (یعنی بود....)






لینک مطلب



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 19:18 روز هفتم آبان 1388

سلام دوستان

عید میلاد ثامن الحجج (ع)مبارکوبلاگ

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی

الامام الرئوف و حجتک علی من فوق الرض و من تحت الثری

صلوه کثیره تامه زاکیه متواصله متواتره مترادفه

کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک

دیشب تولد ۶۰۰ روزگی رضا رو گرفتیم . یه تولد ساده و کوچک. بهانه ای برای شادی . به مناسبت ایام میلاد امام رضا(ع) و شکرانه هدیه الهی به زندگی مون **رضا** که دوست داریم هر ماه و هر روز براش جشن بگیریم. و به این بهانه بگیم خدایا شکرت هزاران بار

دیشب برای اینکه کسی به زحمت نیفته و این بهانه شادی و دور هم بودن باعث دردسر برای بعضی ها نشه و خدای نکرده مجبور  به هدیه آوردن نشن !!!!نگفتیم تولد میخوایم بگیریم . از ظهر به زن عمو گفتیم شب ایلیا رو بیار پایین برای رضا بادکنک گرفتیم با هم بازی کنن. اما اسمی از تولد نبردیم گفتیم تا باورشون بشه منظورمون تولد نیست فقط شادیه خصوصا برای بچه ها.با مامانم اینها هم شرط کردیم هیچی نیارن. هر چی اصرار کردن خودمون دوست داریم برای نوه مون اون هم حالا که میلاد امام رضاست(َع)هدیه بگیریم بابایی ناراحت شد گفت نه به هیچ وجه چون به بقیه نگفتیم دوباره ناراحتی پیش میاد که اینها کادو دادن ما ندادیم(و از این جور حرفها که هر چی کنیم بازم پیش میاد..http://i26.tinypic.com/1ylc8o.gif.)خلاصه اونها رو راضی کردیم یه شب دیگه که اسمی از تولد نباشه هر چی میخوان بدن بیارن.اونها هم  حرف گوش کردن فقط دو تا اسباب بازی کوچک گذاشتن توی کیف شون و آخر شب بعد از همه چیز در آوردن دادن دست رضا!!!(ممنون از همکاری شون)تازه شام ما رو هم آوردن ساندویچ سالاد اولویه

 بعد از اینکه بادکنک ها و ریسه ها رو زدیم و دکور رو برای عکس گرفتن آماده کردیم و مهم تر از همه بعد از *دلنوازان*بابایی رفت بی بی و بابابزرگ  و عمو اینها رو دعوت کرد که بفرمایید خونه ما .باز هم بدون اسم بردن از تولداما خودشون برداشت شون این بوده که حتما تولده و اونها هدیه آوردن و ما چیزی اماده نکردیم و ..................................... و تشریف نیاوردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ما هم بعد از کلی علافی و منتظر بودن چون کیک رو رضا داشت از بین می برد مجبور شدیم کیک رو تقسیم کردیم و سهم شون رو فرستادیممتحیر~~19واقعا نمیدونم ما باید چکار می کردیم!!!!

من  به خاطر بابایی دوست ندارم هیچ کاری و برنامه ای رو با حضور خونواده خودم تنهایی برگزار کنم حتی یه تولد ساده و کوچک و معمولی رو.بنده خدا بابایی دیشب حسابی بی حوصله بود ولی............

من هم تصمیم گرفتم انشاءالله تولدهای بعدی رو سه نفره بگیریم .بدون همکاری و دردسر!!!!به قول بی بی که دیگه تولد نمیخواد تا دو سالگی!!!!!106

ولی با این همه تولد خوبی بود به همه مون و رضا هم خیلی خوش گذشت جاشون خالی خصوصا ایلیا

رضا از اول که بادکنک ها و ریسه ها رو دید اون هم در حضور خاله و دایی  تا وقتی که کیک رو دید کلی ذوق زد.وقتی کیک رو دید که دیگه هیچیبا این که کیک کوچک و ساده ای بود اما خیلی خوشش اومده بود . با خامه یه سگ رو دراز کشیده درست کرده بودند که چتری هم بالای سرش بود. با مزه بود رضا بهش می گفت موش!!!یک دفعه شروع کرد به ناخنک زدن به کیک و توی یک لحظه به جای ناخنک  پنج انگشتی رفت توی کیکحالا هم تا اسم کیک میاد یا عکسش رو میبینه سریع انگشتش رو نشون میده و به به میکنه!!! البته تولدهای قبلی هم این کار رو کرده بود اما الان بیشتر کیف کردشمع فوت کردنش هم عالی بود چندین بار!!!!!

دلهاتون شاد و لبهاتون خندون

ببخشید اگه طولانی شد

التماس دعا

 

 

 






لینک مطلب



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 6:2 روز پنجم آبان 1388

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی

صلوه کثیره تامه زاکیه متواصله متواتره مترادفه

کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک

سلام دوستان

جای همه تون خالی مسافرت 6 روزه ما با اقامت در سه شهر و با سر زدن  به سه خانه به پایان رسید.

هم تهران بودیم که به خاطر کار بابایی بود و اصلا از تفریح و گردش خبری نبود اون دو روزی رو که تهران بودیم مزاحم خونواده دایی بابایی بودیم.

از اون جا یه سر دماوند رفتیم یک روزه به عمه خودم سر زدیم.

و دو روز آخر رو هم مهمون دایی و زن دایی بودیم قم. جای همه تون خالی . خیلی خوش گذشت ولی حیف که خیلی کوتاه بود.آنقدر پیششون راحت بودیم کهدوست داشتم دوباره این هفته بریم قم برای میلاد امام رضا(ع) ولی از بی حوصلگی و بهانه گیری رضا توی راه واقعا خسته ام.فکر نکنم حالا حالاها هوس سفر کنم!!!!

گزارش سفر بمونه برای یه فرصت مناسب.چون امروز باید برم مدرسه و ممکنه دیر بشه!!!

فردا 600 روز تولد قند عسل ماست که تقریبا مقارن میلاد امام رضا(علیه السلام)شده.همیشه برام میلاد امام رضا(ع)یه حس و حال دیگه داشت و این دو سال..........

دوست داشتم یه تولد خوب و حسابی توی روز میلاد (البته از همون نوع تولدهای کوچیک و کم جمعیت 12 نفری)براش بگیرم به یمن این تقارن.اما بابایی آخر هفته بازم باید بره تهران!!!!!!!!!هم برای پیگیری یه سری کارهای دیگه ش و هم شرکت توی آزمون دکترا.

من هم که بدون بابایی حوصله هیچ کاری رو ندارم چه برسه به تولد!!!!!!!!!!!!!!

البته میگه شاید نرم چون هیچی نخوندم ولی علیرغم میلم سعیم رو میکنم راضیش کنم بره خدا بزرگه شاید به برکت امام رضا(ع) یه خیری توی رفتنش بود.دو سال پیش که قبول شد توی مصاحبه ردش کردن امسال هم خدا بزرگه...........

انشاءالله که خدای مهربون به برکت میلاد ثامن الحجج(ع) خیر و برکت و رحمت به همه عطا کنه و هر کی دست به هر کاری میزنه و هر تصمیمی میگیره خدا خیرش رو توی اون قرار بده.

التماس دعا






لینک مطلب



نویسنده : مامان نی نی تپل ; ساعت 6:39 روز بیست و ششم مهر 1388

سلام دوستان

اگه خدا بخواد موقع مسافرت امسال ما هم رسید!!!!

البته هنوز امام رضا(ع) نطلبیده!!!

انشاءالله برای کار بابایی داریم یکی دو روز  میریم تهران دعا کنید انشاءالله درست بشه برگشتم کامل شرح میدم!!!البته فکر نکنید کارش تهرانه !!!کارش همین جاست اما برای درست شدنش یه مقدماتی داره که باید بریم تهران!!

البته فقط تهران که نمیریم!!!!احتمالا یکی دو روز هم مهمون دایی و زن دایی آقا رضاییم!!!بالاخره باید بعد از ۷ ماه برم ببینم خونه داداشم کجاست و زن داداشم چکار میکنه!!!!!

وبلاگ

پیشاپیش میلاد حضرت فاطمه معصومه(س) رو به همه تون تبریک میگم .

یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنه






لینک مطلب